تبليغاتX
دو همنفس، من و خودم





















دو همنفس، من و خودم

...هرگز امید را از کسی سلب نکن شاید این تنها چیزی باشد که او دارد

 

دلم تنگ می شود
برای تو
برای هرآنچه که تکانم می داد و ميدهد و خواهد داد 
تـــــا تــامل خـــویش
بـــــــرای خاطراتمان
دلــم کــه تنـــگ می شــود
پای لحظه های خالی از تو
بــساط اشک پهن می کــنم
گوش خیالم را به گذشته می چسبانم
صدایت را از امواج پراکنده ی زمان جمع می کنم
پژواک صدایت بر دیوار ذهن می کوبد
پر از آواز می شوم از تو
مگرغیر از این است
که توهم هم وجود دارد؟
باشد ...
به خودم دروغ نمی گویم!
اما به حقیقت دقایق پریشان عاشقی سوگند
دلم برای این توهم تنگ می شود

هميشه با تو هستم
حتي اگر ازمن دور باشی عشقت درقلب من وجود دارد
هميشه با تو هستم
هميشه در قلب و فكر من هستي
وهيچ وقت فراموشت نمی کنم
همیشه دلتنگ دیدنت هستم حتی آن زمان كه با تو بودم... 
همیشه شورو شوق وجودت را دارم عزیزم خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir
همیشه چشمانم تو را صدا می زند
حتی اگر تمام دنیا در اختیار من باشد
بازهم تنها به تو نیاز دارم عزیزم خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir
همیشه با تو هستم
قلب من , وجود من همراه توست , ای گرانمایه ترین عشق
هر چه قدر ازمن دورباشی
به قلب من نزديك هستي
ای گذشته و آینده من
ای زیباترین اتفاق زندگیم
همیشه مشتاق دیدنت هستم عزیزم خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir
همیشه چشمانم اسم تو را صدا می زند
حتی اگر تمام دنیا در اختیار من باشد
بازهم تنها به تو محتاج هستم عزیزمخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

 

+نوشته شده در 87/12/14ساعت11:25توسط فرشته | |

برای عزیزترینم"

آن شب که وعده ی دیدار با امام رضا را برایم گفتی
خوشحال بودم ولی دلم گرفت !
خوشحال بودم از اینکه خوشا به سعادتت و لیاقتی
که داری ،تا میتوانی پابوس رضایی که من در حسرتش
هستم بروی ولی غمگین از اینکه :
هنوز آنقدر صاحب لیاقت نشدم تا منو هم بطلبه
ولی مطمئنم که سفارش یه  رضا رو به یک رضای بزرگ
کردی و از این بابت خوشحالم .
اسم منم رضاست ولی چقدر فاصله میان من و اونه به قول
(حضرت حافظ) که میگه

صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما از این جناب کجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا

بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست

قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

عزیزترینم" برای تو و هر آنچه که خوشحال و خوشبختت میکند آرزو دارم، و دعا میکنم .
زیارتت قبول و حاجت هایت مستجاب .(انشاالله)

کاش لیاقت داشتم

+نوشته شده در 87/11/08ساعت16:0توسط رضا | |

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comگل یاس من کجایی؟بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com   

 بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

               

                                                                 

گل بارون زده ي من


گل ياس نازنينم

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


مي شکنم ، پژمرده مي شم


نذار اشکاتو ببينم

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


تا هميشه تو رو داشتن


داشتنت تمام دنياست

 
از تو و اسم تو گفتن


بهتر از  همه ی حرفاست

 


با تو ، با تو اگه باشم

 
وحشت از مردن ندارم


لحظه هام پر مي شن از تو

 
وقت غم خوردن ندارم

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


اي غزلواره ي دلتنگ


که همه تنت کلامه

 
هنوزم با گل گونه ت

 
شرم اولين سلامه


اي تو جاري توي شعرم


مثل عشق و خون و حسرت


دفتر شعر من از تو

 
سبد خاطره هامه


اي گل شکسته ساقه ،

 گل پرپر


که به ياد هجرت پرنده هايي

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


توي يأس مبهم چشمات مي بينم


که به فکر يه سفر به انتهايي

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


سر به زير دل شکسته ، نازنينم


اگه ساده ست واسه تو گذشتن از من


مرثيه سر کن براي رفتن من

 
آخه مرگ واسه من از تو گذشتن

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

 
گل بارون زده ي من

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


اگه دلتنگم و خسته


اگه کوچيدن توفان

 
ساقه ي منم شکسته

 
مي تونم خستگياتو


از تن پاکت بگيرم


مي تونم براي خوبيت


واسه سادگيت بميرم

 
با تو ، با تو اگه باشم

 
وحشت از مردن ندارم

 
لحظه هام پر مي شن از تو


وقت غم خوردن ندارم

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+نوشته شده در 87/10/04ساعت12:15توسط فرشته | |

تقدیم به عشقم به تمام هستی ام که
نتونستم اونجور که باید و شاید نه قدرشو
بدونم و نه علاقم رو بهش نشون بدم ولی
به خدا تقصیر من نیست خودت می دونی
زیر ضربه های ... دارم دست و پا میزنم
اگه این نا مردمی ها و نا مهربانی ها بذارن
می شه به زندگی هم فکر کرد و زیباش کرد
ولی حیف که این اجازه رو ازم گرفتند و مشغولم
تاجایی برای نفس کشیدن پیدا کنم .
ولی ای خوب " ای خوب همیشه خوب
دوستت دارم و خواهم داشت و منو ببخش
به خاطر خیلی چیزها که خودت بهتر از من و هر
کس دیگر میدونی .
دوستت دارم:

تقدیم به عزیز ترین و مهربان ترینم

تقدیم به عشقم

 برای تمام بودن ها و دلداری دادن هایت

 

تقدیم به عشقم

برای تمام لحظات خوش که برام هدیه دادی

 

تقدیم به عشقم

برای تمام احساس های خوب و دل گرمی ها

 

تقدیم به عشقم

برای من بودن ها و ۱ بودن ها

 

تقدیم به عشقم

برای دل واپسی ها و نگرانی ها

 

تقدیم به عشقم

و برای تحمل کردن ها و صبر کردن ها

ازت ممنونم


آره خلاصه این جوری شد که قبلا بهت گفتم
الکی الکی قات زدم و  . اینم نتیجش .  تازه
یادم اومد که ای دل غافل بابا من میخواستم کار درست کنم
نه این که بدترش بکنم که دیگه کار از کار گذشته بود و من از شدت
از خونه زدم بیرون و تا ساعت ۳ بیرون بودم که دیگه از شدت سرما
برگشتم خونه و   خودمو سرزنش میکردم که ....
ولی خب اونام بی تقصیر نبودن و از این بابت بیشتر اعصابم میریخت
به هم و داشتم با خودمم دعوا میکردمو فکر می کردم که چه خوب می شد
که یه جوره دیگه میشد، مثلا  ولی خب دیگه فکر کنم خیلی دیر شده
بود برای این فکر.
ولی خب اصلا نمیشد کاریش کرد و باید این جوری میشد
و ممکن بود خیلی بد تر از اینا بشه .
از همه بدتر  سرمام خورده بودم و داشتم میلرزیدم .دیگه کلافه شدم 
خلاصه نصفه شبی هوس یه استکان چای داغ  مجبورم کرد تا بلند بشم و بساط چای رو
پهن کنم  ولی خب اصلا کیف نداد و ....
صبح شد و با صدای زنگ ساعت از خواب پریدم ولی دیدم تنها کاری که از
انجامش عاجزم رفتن به سر کاره.باز گرفتم و خوابیدم.
نمیدونم چرا این روزا همش این جوری میشه و داغ میکنم .
از این شوخی ها که بگذریم واقعا دیگه خسته شدم ،از این می سوزم که تو این موقعیت
فعلیم هیچ کاری نمی تونم بکنم و مجبورم همین جوری ادامه بدم و این خیلی اذیتم میکنه
و افسردم. حرف برا گفتن زیاد دارم ولی حوصله شو اصلا ندارم ، فکر نکم تو این چند
روز که گذشت ۴ کلام بیشتر حرف زده باشم فرقی نمیکنه با کی .فکر میکنم این جوری
بهتره ، چون لااقل نمی خوام که با کس دیگه ای دعوام بشه .
منو ببخش

 

+نوشته شده در 87/09/29ساعت5:30توسط رضا | |

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 



براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم" خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم
خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irرا شنيدي. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :



 " عاشقانه دوستت مي دارم "خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



هميشه پشتيبانت هستم. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.

 

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.


من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir


هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



همين الان در فكر تو هستم. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir


تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



 هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.



هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



 هنوز در چشمانت گم شده هستم. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



عشق من  در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

+نوشته شده در 87/09/25ساعت12:23توسط فرشته | |

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comاي رفته از برم به دياران دور دست
با هر نگين اشك به چشم تر مني

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comهرجا كه عشق و صفا و بوسه هست بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
در خاطر مني

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comهر شامگه كه جامه ي نيلگون آسمان
پولك نشان به نقش هزاران ستاره استبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


هر شب كه مه چو دانه ي الماس بي رقيب
بر گوش شب به جلوه چنان گوشواره است

  View Full Size Image

 

آن بوسه ها و زمزمه ها را
ياد آور مني
در خاطر مني


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبرگرد اي پرنده ي رنجيده بازگرد

بازا كه خلوت دل من آشيانه ي توستبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

                                                                        View Full Size Image

 

در راه در گذر
در خانه ، در اتاق
هر سو نشان توست

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبا چلچراغ ياد تو نوراني ام هنوزبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


پنداشتي كه نور تو خاموش ميشود؟
پنداشتي كه رفتي و ياد گذشته مرد؟
و ان عشق پايدار فراموش ميشود؟

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comنه ، اي ميد من !بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
ديوانه ي تو ام
افسونگر مني
هرجا ،به هر زمان
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comدر خاطر منيبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+نوشته شده در 87/09/09ساعت15:38توسط فرشته | |

 

تصويرم را در آينه ميبينم

چقدر غريبه شده ام با خودم

نمي شناسمش

 

دلم برايش تنگ است

اما افسوس حرفي براي گفتن ندارد

درست مثل من

که حرفي ندارم

شايد حرفهاي زيادي دارم که گفتني نيست

خود را  نگاه مي کنم

 گاهي حتي وجود خارجي هم ندارد

چقدر برايش دلتنگم

 

تنهاي تنهام

شايد تنها تر از هر تنهايي

نمي دانم چه مي توانم بکنم

فقط مي دانم که دلم براي خودم  تنگ شده

+نوشته شده در 87/09/05ساعت22:48توسط فرشته | |

View Full Size Image

 

آدمک, آخر دنیاست, بخند

آدمک, مرگ همین جاست, بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست, بخند

آدمک, خر نشوی گریه کنی

کل دنیا گر سراب است, بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست, بخند

 ***

و کسی گفت: زندگی فقط بوییدن و بوسیدن نیست!!

و من آرام در دل گفتم:

میدانم ..

اما ای کاش که زندگی تنها همین

چیزهای ساده بود ..

سادگی ای که حتی نتوانستیم همین ساده بودن

را ساده  باورکنیم.

زندگی شاید ساده تر از سادگی من باشد ...

و شاید آرزوی همان پروانه ای که تازه پیله را رها کرده ...

و کسی گفت:

 قاصدک از آن زمانی که باد شروع به وزیدن کرد .. مرد

و من گفتم:

اما تو نمیدانی که تاروپودش نه تنها دور در دل خاک خواهد

نشست و هزاران قاصدک متولد خواهند شد

و تو نخواهی دید

 چراکه

 باورت تنها به وسعت آیینه هاست ...!!!

 

+نوشته شده در 87/09/05ساعت16:51توسط فرشته | |


 پرنده ي كوچولو در حين پرواز دچار سقوط و جراحت شد

View Full Size Image

جفت  پرنده  کوچولو برای پرستاري و اميد به بهبودي میره که براش آذوقه بیاره


View Full Size Image 

اما وقتی دوباره بسوی جفتش برمیگرده، پرنده جان داده بود

View Full Size Image 


پرنده سعی میکنه جفت بيجان خودش رو حركت بده و با خود ببره اما نمیتونست



View Full Size Image

پرنده ي درمانده وقتی متوجه شد که ديگر یارش مرده است بلند گریست!



View Full Size Image


 بر بالینش ایستاد و با نگاهي حسرت بار و ناباورانه او را نگریست!


View Full Size Image

براستي واژه ي عشق و دلبستگي را چگونه مي توان معنا نمود ؟

 

+نوشته شده در 87/09/05ساعت16:28توسط فرشته | |

تا وقتی که خدا هست من امیدوارم"
پس من همیشه امید دارم،
چون خدا همیشه هست
او همیشگیست
او ذات ابدیته
او خود بودن
خدا جون نمیدونی چقدر دوست دارم
ولی حیف که نمیتونم نه اونجوری که تو دلمه و نه
اون جور که لایقت هست  سپاس و ستایشت کنم
منو ببخش...
آخه تو خالقی و من مخلوق"
خودت قضاوت کن که فاصله از کجاست تا کجا"
پس اجازه بده همیشه عاشق زندگی کنم
همیشه عاشقت بمونم و
کمکم کن تا هر روز از تو پر شم
.

                                                      عشق حقیقی

+نوشته شده در 87/09/03ساعت21:31توسط رضا | |

جنسی از جنس خدا،
عدل ،انصاف،محبت،بخشایش،صداقت،و بودن ، ...

واقعا خدا کیست؟
جنس او از چیست؟
........
جنس او از عدالت و انصافه، اصلا او خود عدل
او عین انصاف
و نهایت مهربانی و بخشندگی
او در صداقت بی همتاست و همچون خودی نداره
او خود بودن ، و تمام وجوده
اینها جنسی از خداست که وجود خارجی نداره فقط باید درک بشه
فهمیده بشه و احساس بشه
اینها رنگ ندارن ،بو ندارن ، دیده نمیشن، و لمس نمیشن.
خدا اولین و آخرینه در همه چیز در همه جا
او نهایت بردباری و شکیباییست.
واقعا چه کسی مثل او تمام و کامل؟
چه کسی همه ی این خصوصیاتو داره؟
او فقط تا اونجایی که عقل بشر قد میده،  میشه گفت که:
هزار و یک اسم داره که همشون شامل حال او هست
او مهربانه بخشندس عادل صادق شنونده و بیننده و شاهد خوبی بر 
همه کارها و همه کسه ... 
او اینهاست.کافیست تا کمی تامل کرد و یه کمی فکر کرد ،
      تا همشونو ببینیم.
 واقعا چرا خدا رو از یاد بردیم
او همه چیزه او همه کسه او وجود داره و هست
چه کسی میتونه مثل خدا برامون مهربون و بخشنده باشه؟
چه کسی میتونه مثل اون انصاف داشته باشه و با عدالت با همه رفتار کنه؟
چه کسی ؟
پدر ؟مادر؟دوست؟همسر ؟
یا اصلا امام ها و پیغمبرا؟
چه کسی؟
او فقط خداست ، فقط رب ، فقط پروردگار بی همتاست
کافیه تا کمی به حرفاش گوش بدیم و جواب بشنویم
محبتشو نشون بده و بخشندگی شو.
چه کسی بر اینها شک داره؟
وقتی واقعا درمونده شدیم احساس تنهایی میکنیم ، از همه بریدیم
میشه فقط به یه نفر پناه برد
اون  فقط خداست .  واقعا کیه که همیشه اینقدر هوای همه رو داره؟
وقتی  هم چیزی ازش میخایم بودن هیچ منت و خواسته ای بهمون میده
مام میدونیم که مثل اون کسی رو نداریم، یعنی اصلا وجود نداره که
بخوایم داشته باشیم
باید دید که ما برای خدا چی کار کردیم...

                                                     رب العالمبن

+نوشته شده در 87/09/01ساعت20:5توسط رضا | |

وقتی که نگاهم به نگاهت خیره میشه
دوست دارم زمان بایسته واسه ی همیشه
چشمامونو ببندیم و بریم، تا ته رویا
اونجایی که  هیچ وقت گلی پژمرده نمیشه
هر چی غم داری از دل نازکت بگیرم،
اگه اشک از چشات جاری بشه برات بمیرم
سر رو شونه هام بزاری و برات بخونم
یاد تو و اسم تو باشه، ورد زبونم،
مهربونم...،،،
آرزو بی تو محاله، لحظه ها بی تو سوال ه
بی تو مقصد خیلی دوره،
راه عشقم بی عبوره
من نمیخام تو خیالم، بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستی راستی حس کنم تورو دستم

                                                                        


 

+نوشته شده در 87/09/01ساعت0:31توسط رضا | |

و فاصله ها:

وقتی فقط یه کمی به خودمون و به فاصله یا بهتر فاصله ها
فکر میکنم میتونم واقعا تصور کنم که فاصله نمیتونه فقط یک
راه باشه یا یک مسافت، البته اونم هست " ولی یه کم دیگه
که بیشتر تو این سیاهی خیره و خیره تر میشم به خوبی
می تونم حس کنم که این کمیت نیست که حکم میکنه ،
کیفیت که داره حرفشو به صراحت میگه فقط گوش شنوا از
جنس خودش می خاد که بشنوه.
آره:
مسیر یا همون مسافته بین ما انسانها، نیست که ما رو از هم
دور میکنه" یا حداقل این جوری نشون میده.این نگاه ها و دلامونه
که تا این حد بی رحم سنگ دلند.شاید ممکنه این مسافت فقط
یک خیابون باشه، بعضی وقتا میشه یه کوچه، گاهی یه سقف و
یا یک شهر ویا یک زمان"آره زمان هم هست ، بعضی وقتا این زمانه
که بین مون دوری میندازه "
زمان فکر کردن یا فکر زمان، یا شایدم فکر به خود زمان ، (همون وقت)
 براستی کدومش؟
ولی هر چی که هست اسمش فاصلست و وجود داره. حالا گذشته از 
اینا  به قول خودمون نه فاصله ی زمانی داشته باشیم و نه مکانی،
اصلا فکر کنیم که تو یه جا ایستادیم :اصلا زیره یه سقف واحد
آیا بازم میتونیم بگیم که ما باهمیم؟   آره ؟
اینجاش دیگه فقط کاره دله اینجا دلامونه که باید بگن آره یا نه
چرا؟
باهم بودن و در کنار هم بودن، حالا با همه ی خوبی نا خوشی هاش
نیازمند وجود یا پیکر بنام من یا تو نیست!!!!
الان ایستادیم "درست مقابل هم چشم در چشم رو در رو ، نفس به نفس
و دست تو دست همدیگه"
آیا میشه گفت باهمیم؟   آره؟
به نظر من که نه اصلا، بهیچ وجه.دل باید با تو باشه درکت کنه تورو بفهمه
حست کنه و مطمئن باشه که باهاشی و برای اون نفس میکشی و تمام
اون چیزی که داری (معنوی) برای اونه و بر عکس.
حالا با درک همه ی  این گفته ها دیگه فکر نمی کنم فاصله برام معنایی
داشته باشه یا حداقل رنج آور نیست و تحملش کمی راحتر میشه
چون هر اون چیزی که دارم برای توست . چون دلم از برای توست و برای تو
نفس میکشم به شوق دیدنت حتی سخت تریت کارها که جز تحمل فاصله ها
 چیزی نیست تحمل میکنم، چون میدونم که دلامون باهمه، پس ما هم باهمیم
اگه کنار هم باشیم  هم دیگرو نفهمیم چه فایده؟
اگه چشم تو چشم باشه نفس تو نفس
اگه دست تو دست باشه بدون هیچ فاصله
ولی تو اون لحظه دل تو دل نباشه چه فایده؟
فاصله وقتی برام مفهومی نداره که، دست تو دست و چشم تو چشم و دل تو دل
باشه، یعنی خود من باشی انگار جلو یه آینه واستادیم و خودمونو نگا میکنیم
و این زیباست که ۱ باشیم تو همه چیز، دل و جون و دست و نفس و نگاه
من این باهم بودنو میخام و دوسش دارم چون تو میخای و دوسش داری .
چون عشق یعنی همه چیز.

                                                                    فاصله ها مون.....

+نوشته شده در 87/08/29ساعت19:5توسط رضا | |

ز اشتیاق تو، جانا، دلم به جان آمد بیا، که با غم تو بر نمی‌توان آمد
بیا، که با لب تو ماجرا نکرده هنوز به جای خرقه دل و دیده در میان آمد
به چشم مست تو گفتم: دلم به جان آید لب تو گفتا: اینک دلت به جان آمد
بدید تا نظر از دور ناردان لبت بسا که چشم مرا آب در دهان آمد
نیامد از دو جهان جز رخ تو در نظرم از آنگهی که مرا چشم در جهان آمد
ز روشنایی روی تو در شب تاریک نمی‌توان به سر کوی تو نهان آمد

به چشم مست تو گفتم :دلم به جان آمد                     لب تو گفتا: اینک دلت به جان آمد    

+نوشته شده در 87/08/29ساعت13:5توسط رضا | |

ای خوش آنان که قدم در ره میخانه‌ی زدند بوسه دادند لب شاهد و پیمانه زدند
به حقارت منگر باده‌کشان را کاین قوم پشت پا بر فلک از همت مردانه زدند
خون من باد حلال لب شیرین دهنان که به کام دل ما خنده‌ی مستانه زدند
جانم آمد به لب امروز مگر یاران دوش قدح باده به یاد لب جانانه زدند
مردم از حسرت جمعی که از آن حلقه‌ی زلف سر زنجیر به پای دل دیوانه زدند
بنده حضرت شاهی شدم از دولت عشق که گدایان درش افسر شاهانه زدند
عاقبت یک تن از آن قوم نیامد به کنار که به دریای غمش از پی دردانه زدند
هیچ کس در حرمش راه ندارد کانجا دست محرومی بر محرم و بیگانه زدند
گرنه کاشانه‌ی دل خلوت خاص غم تست پس چرا مهر تو را بر در این خانه زدند
کس نجست از دل گم گشته‌ی ما هیچ نشان مو به مو هر چه سر زلف تو را شانه زدند
آخر از پیرهن شمع فروغی سر زد آتشی را که نهان بر پر پروانه زدند

...                         ...

+نوشته شده در 87/08/29ساعت12:55توسط رضا | |

روی در زیر زلف پنهان کرد تا در اسلام کافرستان کرد
باز چون زلف برگرفت از روی همه کفار را مسلمان کرد
دوش آمد برم سحرگاهی تا دل من به زلف پیمان کرد
چون سحرگاه باد صبح بخاست حلقه‌ی زلف او پریشان کرد
گفتم آخر چرا چنین کردی گفت این باد کرد چتوان کرد
گفتمش عهد کن به چشم این بار چشم برهم نهاد و فرمان کرد
چون که پیمان ما به باد بداد باز عهدم شکست و تاوان کرد
چون برفتم ز چشم، او حالی دل من برد و تیرباران کرد
گفتم آخر شکست چشمت عهد گفت چشمم نکرد مژگان کرد
گفتمش با لب تو عهد کنم گفت کن زانکه بوسه ارزان کرد
چون ببستیم عهد لب بر لب بر لبم لعل او درافشان کرد
من چو بی‌خویشتن شدم ز خوشی پاره از من بکند و پنهان کرد
گفتم آخر لب تو عهد شکست گفت آن لب نکرد دندان کرد
درد عطار را که درمان نیست

می‌ندانم که هیچ درمان کرد

عهد کن به چشم این بار...  گفتمش با لب تو عهد کنم...

+نوشته شده در 87/08/29ساعت12:48توسط رضا | |

مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت خرابم می‌کند هر دم فریب چشم جادویت
پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت
سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم که جان را نسخه‌ای باشد ز لوح خال هندویت
تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بیارایی صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت
و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت
من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت
زهی همت که حافظ راست از دنیی و از عقبی نیاید هیچ در چشمش بجز خاک سر کویت

                                                                                                 مدامم مست میدارد نسیم جغد کیسویت

                                                           

+نوشته شده در 87/08/29ساعت12:39توسط رضا | |

امروز پرم از احساس، احساس های شاید هرگز تجربه نشده.شب
و نخوابیدم،همش تو فکر بودم فکر به تو به زندگی و داشتنت و
اینکه چقدر روم تاثیر میزاری، خواه یا نا خواه.ولی خوب عشق
کارشو خوب بلده و خوب میدونه که چی کار میکنه.من پرم از
بودن. مدیون تو ام.... کاش بشه تا مثل عشق با زبان بی زبونی
حرف زد : چه زیباست این زبان و چه گویاست این حرفها.
هر روز در حال دگرگون شدنم ای خوب. ولی کمی بیشتر از حالا
خدا نیاز دارم می خام کمی بیشتر از این خدائیتر باشم.چه گواراست
این با خدا بودن ها و چه زیباست عشقی که خدا شاهد و ناظر اونه.

                                                               اولین نگاه

                                                                      اولین نگاه...

+نوشته شده در 87/08/29ساعت9:5توسط رضا | |

در انتهای هر سفر
 در آیینه
 دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
 پاپوش پای خسته ام
 این سقف کوتاه آسمان
 سرپوش چشم بسته ام
 اما خدای دل
 در آخرین سفر
 در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟

                                                         گم گشته ام کجا؟

+نوشته شده در 87/08/28ساعت4:33توسط رضا | |

زیبا شده ایی عروسکم
چقدر هم !
چشمانم بی هیچ بهانه ایی می خندند
چشمان تو نیز
و لبت
شاد ِ شاد ِ شاد
از با هم بودنی چنین نو
...
« پیر شدیم دختر »
« نه؟! »
در گوشت با قهقهه می گویم
صورتم را می بوسی
« پیر بودی ! »
تو کنون
بی هیچ دغدغه ایی در نگاهت
بی هیچ درنگی در کلامت
با لباسی که گویی برای گام نهادن بر عرش بر قامتت دوخته اند
خرامان خرامان
دست در دست پناهگاهی که امن می پنداریش
از روبرویم می گذری
و من
آرام و بی صدا
غرق می شوم در این همه سپیدی
...
زیبا شده ایی عروسکم
زیباتر از همه زیبایی ها
....
دست در دست ِ هم
دور ِ اتاق را
با صدای کف و موسیقی می چرخیم
من با صدای بلند می خندم
تو نیز

                                                         زیبا شده ای فرشته ام.....

+نوشته شده در 87/08/28ساعت3:54توسط رضا | |